عبد الجليل قزوينى رازى
101
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
با كثرت حيا و بذل مالها و نسبت بزرگ و دامادى مصطفى چون نصّ و معصوم ندانند بامامت قبول نمىكنند با چنين خصومت « 1 » ندانم تا بمدّعيان و ملحدان مصر و مغرب و امامان زيديان چگونه التفات كنند ؟ ! و هركس كه اصول مذهب شيعه داند اين تهمت قبول نكند تا دروغ و خطا و بىاصلى و متعصّبى مصنّف « 2 » هرساعت در هرفصل ظاهرتر باشد و الحمد للّه ربّ العالمين . آنگه گفته است : « و بدانجا انجاميد كه مقتدر خليفه را بكشتند و چهار هزار ملحد و رافضى را بكشتند و بياويختند ؛ و بهرى را آتش در زدند و بادشان بنشست و هميشه چنين بوده است و كار ايشان ديرى « 3 » برندارد ، و بادشان زود فرونشيند زيرا كه دغل دارانند » . امّا جواب اين محالات و ترّهات كه از سر ركاكت عقل و بىمايگى ياد كرده است كه نه در كتابى مسطور است و نه از معتمدى مذكور است كه چون خليفه را بكشند و غوغائى برآيد و در آن ميانه تمييزى نباشد و مستحقّ و نامستحقّ و ملحد و موحّد در كشتن يكسان باشند ، و ملحد ملحد باشد و مسلمان مسلمان ؛ و كلام العدى ضرب من الهذيان « 4 » و باد كسى فرونشيند كه صد و پنجاه سال باشد تا مذهبش نهاده باشند
--> ( 1 ) - كذا در همهء نسخ ليكن به نظر درست نمىآيد زيرا « خصومت » اسم است از « خاصمه مخاصمة أى جادله و نازعه » و اين را همهء لغويان عرب ذكر كردهاند و محتمل است كه مصحف و محرّف صلابت يا « خصوصيت » باشد در آنندراج از غياث اللغات نقل كرده كه : « خصوصيت بفتح اوّل و تشديد ياء تحتانى خاصّ كردن و خاصّ شدن چيزى را ؛ چرا كه خصوص بفتح صفت مشبهه است و ياى تحتانى و تاى فوقانى براى مصدريت ، و در قاموس و منتخب بضمّ و فتح هردو نوشته » . ( 2 ) - ح د : « مصنف نامنصف » . ( 3 ) - « ديرى » كنايه از ثبات و دوام و برقرارى و پايدارى بمدّت دور و دراز است . ( 4 ) - ح د بجاى « ضرب » « نوع » و اين عبارت عربى مصراعى از متنبى است از قصيدهاى كه در ديوانش به اين عنوان « و قال يذكر قيام شبيب العقيلى على الاستاد كافور و قتله بدمشق سنة ثمان و أربعين و ثلاث مائة » معنون است و مطلع قصيده و بيت دوم آن چنين است : « عدوّك مذموم بكلّ لسان * و لو كان من أعدائك القمران » « و للّه سرّ في علاك و انما * كلام العدى ضرب من الهذيان » طالب تمام قصيده بديوان متنبى رجوع كند و در « العرف الطيب في شرح ديوان أبى الطيب » در ص 512 - 515 مذكور است و مصراع مذكور در حكم مثل گرديده و جارى مجراى آن مىباشد .